محمد بن حسين البيهقي

781

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ضبط است در سياق فارسى از اين قسم موصوف و صفتها كه از عربى مأخوذ است بيشتر الف و لام اول حذف مىشود نظير شيخ الرئيس و بيت المعمور ( 6 ) - فاخر : در اينجا مراد بسيار خوب و گرانمايه ( 7 ) - بلقاباد : نام محله‌اى در نيشابور ( 8 ) - حيره : بكسر اول محلهء بزرگى در نيشابور قديم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - ريخته كردند : ريختند يعنى ساختند و بنياد نهادند ( 10 ) - فراوه : بفتح اول شهركى از اعمال نسا ( لغت‌نامه ) ( 11 ) - نسا : شهرى نزديك سرخس ( 12 ) - كسارقة . . . : مانند زنى كه انار از رز همسايه‌اش مىدزدد و با آن بيمارپرسى مىكند و ازين راه اميد فضل و ثواب براى خود دارد - رز در فارسى بمعنى باغ نيز هست ( 13 ) - در شرط نيست : درست نيست يا خلاف شرط است ( 14 ) - فراخيزند : برخيزند و قيام كنند ، فعل پيشوندى ( 15 ) - حطام : بضم اول اندك مال دنيا ( 16 ) - بمنه . . . : بنعمت‌بخشى و كرم خود ( 17 ) - صاحب بريدى : رياست دستگاه چاپار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 66 شمارهء ( 21 ) ( 18 ) - در خون او شد : درصدد كشتن وى برآمد ( 19 ) - فراخ‌تر : بىپرده‌تر و گشاده‌تر ( 20 ) - سوى امير : بامير - سوى شبه حرف اضافه بمعنى به ( 21 ) - بند : بفتح اول و سكون دوم حيله و فريب و غنيمت جنگى ؛ در برهان قاطع آمده است : « بند . . . آنچه از غنيم ( دشمن ) در دار الحرب گيرند » - غنيم به اين معنى ظاهرا فارسى است ( نقل از لغت‌نامه ) و در عربى بمعنى مال غنيمت يا غنيمت ( 22 ) - ساز : خدعه و مكر ص 640 ( 1 ) - كارى دراز : كارى دشوار و طولانى و پرمشغله ( 2 ) - كار : احتمال دهخدا در امثال و حكم ، هر آن گله كان را ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - داغ : نشان و نشانى كه با آهن تفته بر حيوان زنند - معنى مصراع : مانند چوپان بدكار دروغگو داغ و نشان گوسفندان را مىآورد و ادعا مىكند كه گله تلف شده است يا گوسفندان به مرگ خود مرده‌اند ( 4 ) - آل برمك : برمكيان خانواده بزرگوار ايرانى هوادار آل على كه در آغاز خلافت عباسيان مشاغل بزرگى را عهده‌دار شدند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 227 شمارهء ( 9 ) ( 5 ) - مثبت : ثبت شده و نوشته ، اسم مفعول از اثبات مصدر باب افعال ( 6 ) - مردى علوى : شخصى از فرزندان حضرت على ، علوى صفت نسبى - مراد يحيى برادر محمد النفس الزكية است كه در سال 175 هجرى در گيلان با دعاى خلافت قيام كرد و هارون فضل بن يحيى برمكى را براى برانداختن او فرستاد ( نيز نگاه كنيد به صفحهء 92 تاريخ ايران تأليف حسن پيرنيا و عباس اقباس ) ( 7 ) - ناجم : بمعنى خارجى و سركش ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - اسم فاعل از نجوم بمعنى پديد آمدن بد مذهب و خارجى ( 8 ) - خالى كرد : خلوت كرد يا به خلوت نشست ( 9 ) - به پايم : درنگ كنم و بمانم ، مصدر آن پاييدن ( 10 ) - مرد : سپاه و لشكر ،